گفتنی های امیر فرشاد ابراهیمی
وب نوشتهای روزانه ... حرفها و حدیثها دردها و داغ ها.... گفتنی ها  و ناگفته ها  ....
مرداد 1385
www.flickr.com



دیروز امروز تا فردا
Video sent by farshad

جنبش شکوهنمد زنان ایران
Video sent by farshad

گزارشی از سفر نورانی احمدی نژاد
Video sent by farshad

خواهر انتظامی تو زنی و میزنی ؟
Video sent by farshad
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

آرشیو مطالب
فهرست موضوعی مطالب

سریال شب به شب سریال شب به شب
خرید سریال های دوبله شبکه فارسی 1
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
سریال آشنایی با مادر
4 فصل کامل با زیر نویس فارسی !!
نسخه خانگی و کامپیوتری DivX
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1384
فوتبال بدونِ TV حق مسلم  زنان  است !

 
در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی  و بهار آزادی ! یکی دیگر از حقوق محروم شده برای زنان ، قانون عجیب و غریب ممنوعیت ورود زنان به استادیومهای ورزشی است !  در میان قشر عظیم زنان ایرانی که نیمی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند بسیار نام آوران و قهرمانان ملی و حتی قهرمانان جهانی و آسیایی حضور دارند و این یعنی نه تنها زنان ما به آن درجه از فهم و بینش ورزشی رسیده اند بلکه در بسیاری از مراحل از مردان نیز پیشی گرفته اند پس جای بسیار تعجب دارد که چراباید این قشر فعال در عرصه ورزش که افتخارات بسیاری هم برای کشور تا به حال آورده اند از حضور در استادیومهای ورزشی محروم بشوند ؟

تعدادی از دوستان و بلاگر ها و فعالان حقوق زنان تصمیم گرفته اند تا این حصار را بشکنند و تلاش کنند تا زنان ما نه از تلویزیون که آنرا مثل مردان از استادیوم تماشا کنند .

 امید و شروین و پرستو دوکوهکی و بسیاری دیگر در حرکتی   زیبا و مدنی تصمیم دارند روز ۱۰ اسفندماه ( در آستانه هشتم مارس - روز جهانی زن ) جهت تماشای بازی تیم ملی ایران و تیم کاستاریکا به استادیوم صدهزار نفری آزادی بروند  ... در جمع آنها  تعدادی از بازیکنان تیم ملی فوتبال زنان ایران  و نام آوران ورزشکار زن دیگری نیز حضور خواهند داشت که همراه با دیگر زنان خواستار حضور در استادیوم هستند . از همه دوستان بلاگر و فعال حقوق بشر در خواست می کنم این دوستان را یاری کنند .

 

 

 روایت تصویری  ازاولین تلاش زنان برای حضور در استادیوم آزادی در بیست خرداد۸۴ پس از جنگ و کشمکش بسیار.


 


 ماجرا از اینجا شروع  می شود: " ما نیم دیگر هم حق دیدن داریم !


حدود سی زن و دختر جوان با بستن سربند و نوارهای قرمزرنگی به پاهایشان، جلوی در غربی ورزشگاه آزادی جمع شدند تا حق مسلم شان را در ورود به استادیوم آزادی به دست آورند.


مامور نیروی انتظامی، اسپری به دست به استقبال شان می رود



کم کم اعتراض ها جدی تر می شود و آنها جلوی در ورودی اصلی می نشینند و مانع ورود ماشین ها به داخل ورزشگاه می شوند


هنگام عبور اتوبوس حامل ورزشکاران بحرینی به داخل ورزشگاه اعتراض ها بالا می گیرد و برخوردی بین بچه ها و مامورها به وجود می آید

متاسفانه پای یکی از آنها می شکند


شادی صدر به عنوان نماینده زنان با مسوول حراست صحبت می کند و قرار می شود آنها سربند،
پابند! و پلاکاردهای شان را کنار بگذارند تا به آنها اجازه ورود داده شود



مدتی می گذرد و کم کم بازی آغاز می شود اما هم چنان به آنها اجازه ورود نمی دهند


بچه ها تصمیم می گیرند پیش روی کنند، استراتژی آنها "فتح سنگر به سنگر" و "کلافه کردن" ماموران است


ماموران حراست کاملا کلافه و مستاصل شده اند


و بالاخره مجبور می شوند آنها را به استادیوم راه دهند


مامورهای یگان ویژه که فکر می کنند با یک گردان سرباز روبرو هستند از زنان می خواهند " به خط" شوند

.: زنان در استادیوم - 20 خرداد 84 / عکس: پرستو دوکوهکی :.


و بالاخره مجبور می شوند آنها را به استادیوم راه دهند
به استادیوم صد هزار نفری آزادی که دیگر فقط مردانه نخواهد بود، خوش آمدید


برای عضویت « گفتنی ها» نام کاربری وبلاگ خود را وارد نمائید
نام کاربری
آمار مراجعه کنندگان : 340261


Powered by BlogSky.com

Creative Commons License
کلیه حقوق این وبلاگ بر اساس قرارداد آلمانی پروانه کریتیو لایسنس متعلق است به امیر فرشاد ابراهیمی و استفاده از آنها بدون درج نام نویسنده و یا نام وبلاگ مجاز نمی باشد . This work is licensed under a Creative Commons Attribution 2.0 Germany License.
فهرست 100 مطلب آخر


زاده شدم در بیست و سه مرداد 1354 فارغ التحصیل دبیرستان البرز تهران 1372 دانش آموخته دانشگاه هنر ؛ کارشناسی کارگردانی سینما 1376 کارشناسی ارشد حقوق بین الملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران 1381 دانش آموخته در مقطع دکترای حقوق بشر دانشگاه خاورمیانه آنکارا – ترکیه 2006 دوازده ساله بودم که به عنوان بسیجی به جبهه جنگ تحمیلی رژیم بعثی بر ایران پیوسته ؛ پس از پایان جنگ و اخذ دیپلم به نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوسته .در سال 1372 به فرمان علی خامنه ای رهبر حکومت ایران همراه با تنی چند از سرداران و افسران سپاه "انصارحزب الله " را راه اندازی نمودم . در این گروه بمدت شش سال همکاری ام در سمتهای عضو موسس و عضو شورای مرکزی و همچنین دبیر سیاسی ادامه داشت تا که در سال 1378 در واقعه یورش نیروهای حزب الله به خوابگاه کوی دانشگاه تهران در اعتراض به این عمل از عضویت خویش استعفا داده و با حضور در میان دانشجویان با سخنرانی افشاگرانه ای رهبر حکومت ایران را مسئول این حادثه دانسته .بعد از این عمل بود که به مدت هشت ماه بصورت خودسرانه در بازداشت سپاه بودم که نهایت با پیگیری رئیس جمور وقت خاتمی و مجلس ششم موسوم به اصلاحات ابته تحت فشار افکار عمومی ومطبوعات آزاد شدم . پس از آزادی از زندان نیز مجددا در حضور دکتر شیرین عبادی وکیل مدافع خویش و دیده بان حقوق بشر الهه هیکس تمامی آنچه را که از نیروهای حزب الله و اقدامات خرابکارانه شان میدانستم در نواری تصویری افشا نمودم . این ویدئو به سرعت در داخل و خارج از کشور پخش شده و مورد توجه رسانه هایی بین المللی و مطبوعات مستقل از حاکمیت قرار گرفت . تاوان این عمل چهل و هشت ماه بازداشت بوده که به مدت 18 ماه آن انفرادی بوده ، این پرونده به عنوان نوارسازان معروف شد و سرآغاز تنش بین مجلس ششم و قوه قضائیه گردید ، مجلس با تشکیل هیات تحقیق و تفحص در مورد این پرونده و اظهاراتم خواهان آزادی من و بازداشت نیروهای خودسربود و قوه قضائیه محافظه کار در پی محکومیت بی چون و چرای من . دست آخر در پی فشار سازمانهای بین المللی حقوق بشر از جمله سازمان دیده بان حقوق بشر و عفو بین الملل و همچنین جریانهای مدافع حقوق بشر و افکار عمومی و مطبوعات به صورت موقت آزاد شدم . در سال 1382 در حالیکه از مراسم سخنرانی ای در سالگرد واقعه 18 تیر از دانشگاه تهران خارج می شدم بهمراه دکتر کشانی از معاونان دانشگاه تهران مورد سوء قصد قرار گرفتیم ویک گلوله از پنج گلوله شلیک شده نصیب من شد ! و به بیمارستان منتقل شدیم ،در این زمان در حالی که هم به اتهامات جدید مورد پیگرد بودم و هم حکم ده سال زندان و دو سال تبعید من تائید شده بود دادستانی به جای پیگرد ضاربین از تلویزیون و رسانه ها خبر تحت پیگرد بودن مرا صادر کرد و اینچنین بود که مجبور به ترک ایران شدم . از آن زمان تا به حال همچنان بر عهد خود با مردم ایران که همانا رسوایی این نظام بوده است امیدوارم وفادار مانده باشم ، انتشار دو کتاب به نامهای " ازسربند تا چشم بند " و " جمهوری اشباح " که البته هر دو پس از انتشار مورد توقیف قوه قضائیه قرار گرفته . وهمچنین ده ها مقاله و مصاحبه و یادداشت پیرو آن عهد است . در خاتمه هیچ ندارم بگویم جز اینکه از اینکه زمانی حامی این نظام بودم و در قوام دادن آن سهیم شرمسارم . همین ! br>

×